Monday, January 11, 2010
واقعیت جنگ میان یهودیها و مسلمانان
نویسنده:علی قره داغیترجمه: علی عزیزیقبل از اینکه پیامبر اسلام(ص) ظهور کند، یهودیها ظهور او را مژده می دادند و مشرکین را تهدید می کردند که هر گاه خاتم پیامبران ظهور کند آنها با او علیه مشرکین همسنگر خواهند شد، اما هنگامی که مبعوث شد (و آن را خلاف انتظارات خود دیدند) به وی کفر ورزیدند، همانطور که قرآن کریم به این موضوع پرداخته و می فرماید:( وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ)( و هنگامیکه از طرف خداوند کتابی به آنان رسید که تصدیق کننده ی چیزهائی بود که با خود داشتند و آن را شناختند و پی بردند، ولی بدان کفر ورزیدند و قبلاً امید فتح و پیروزی بر کافران را داشتند. پس لعنت خدا بر کافران باد)بقره/80ابن عطیه می گوید:( یهودیها، قبل از مبعث پیامبر اسلام(ص)، از روی اطلاعاتی که داشتند از نزدیک بودن زمان بعثت مطمئن بودند اما گمان می کردند که از قوم یهود است، و هر گاه که با اوس و خزرج می جنگیدند و مغلوب می شدند به آنها می گفتند: هرگاه پیامبری که وقت ظهورش فرا رسیده، بیاید، ما با او با شما خواهیم جنگید و به یاری او بر ما پیروز می شویم.) تفسیر ابن عطیه ج 1 ص 389-390قرآن کریم نمایی زیبا از پیامبران گذشته به ویژه پیشوایان ارجمندی همانند ابراهیم، اسحاق، اسماعیل، موسی، داود، سلیمانو عیسی به تصویر کشیده و ویژگی آنها را بیان کرده و آنان را قدوه و پیشوای مسلمانان قرار داده و می فرماید: أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ . (آنان کسانی اند که خداوند ایشان را هدایت داده است پس از هدایت ایشان پیروی کن) انعام/90اسلام بدعتی نیست که تازه ظهور کرده باشد، بلکه همانند ادیان گذشته و رسالتهای پیشین است و خاتم آنها می باشد.خداوند می فرماید: شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيه .( خداوند آئینی را برای شما(مؤمنان) بیان داشته و روشن نموده است که آن را به نوح توصیه کرده است و ما آن را به تو وحی و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نموده ایم که دین را بر جا دارید و در آن تفرقه نکنید و اختلاف نورزید). شوری/13و همچنین می فرماید: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا. (امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین خدا پسند برای شما برگزیدم). مائده.3تأیید و تصدیق پیامبران و ادیان گذشته احساس نزدیکی به آنان همانا عشق و علاقه پیامبر و یارانش به پیروزی اهل کتاب بر مشرکین، است.مسلمانان، هنگامیکه ایرانیهای مشرک بر رومی های اهل کتاب پیروز شدند، غم و پریشانی آنها را فرا گرفت، و در پیروزی اخیر رومی ها بر مشرکین، مسلمانان بسیار خوشحال شدند، حتی راجع به این موضوع با مشرکین وارد شرط بندی شد، امام احمد و نسائی و ابن جریر روایتی را از ابن عباس نقل کرده اند که امام ترمذی آن را از زمره ی احادیث حسن و صحیح به شمار آورده، (ابن عباس) می گوید( چون ایرانیها مشرک بودند، مشرکهای عرب آرزوی پیروزی آنها را بر رومیها می کردند، این مسئله را برای ابوبکر بیان کردند و ابوبکر نیز آن را با پیامبر (ص) در میان گذاشت، ایشان فرمودند ایرانیها شکست خواهند خورد بعداً ابوبکر این خبر را برای مشرکها بازگو کرد و آنها نیز گفتند: پس بیا زمانی را برای این شکست تعیین کن، اگر ما پیروز شدیم چنین و چنان چیزی به ما بدهید( و در بعضی روایتها آمده که چهار شتر شیرده مال ما باشد) ابوبکر مدتی کمتر از ده سال را (بنا بر کلمه ی بضع در آیه ی چهارم سوره ی روم که بر کمتر از ده اطلاق می گردد) در نظر گرفت)، بعد از این بود که رومی ها پیروز شدند و آنست که خداوند می فرماید: الم(1) غُلِبَتِ الرُّومُ(2) فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ(3) فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ(4) بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ(5). ( الف، لام، میم. رومیان( از ایرانیان) شکست خورده اند.( این شکست) در نزدیک ترین سرزمین( به سرزمین عرب... رخ داده است) و ایشان پس از شکستشان پیروز خواهند شد، در مدت چند سالی، همه چیر در دست خدا و به فرمان او است، چه قبل و چه بعد، در آن روز مؤمنان شادمان می شوند. از یاری خدا، خدا هر کسی را که بخواهد یاری می دهد و او بس چیره(بر دشمان) و بسیار مهربان است.) روم/5-1سفیان می گوید:( در روز بدر شنیدم که رومی ها بر ایرانیها پیروز شدند).و این ( نمونه ای) از عطوفت و مهرورزی مسلمانان بود نسبت به اهل کتاب.
Wednesday, March 12, 2008
اقسام حدیث

علماء و محّدثین، حدیث پیغمبر صلی الله عليه وسلم را به سه قسم: صحیح، حسن و ضعیف تقسیم کردهاند. موضوع جزو حدیث نیست، اطلاق لفظ حدیث تا زمانی بر آن جایز است که معلوم نگردیده موضوع است، همینکه موضوع بودن آن ثابت شد، دیگر اطلاق لفظ حدیث بر آن درست نیست.
ق1- حدیث صحیح حدیثی است که تمام راویان در سلسله روایت آن یکی بعد از دیگری- تا اینکه روایت به پیغمبر صلی الله عليه وسلم یا صحابی منتهی میشود- ذکر و شناسایی شده باشند و یکایک آن عادل و درستکار و دارای قدرت حافظه فراوان برایضبط دقیق مسموعات خود باشند. حدیث صحیح نیاید شاذ و یا معلّل باشد. حدیث شاذ آن است که راوی آن عادل و دارای حافظه قوی است؛ ولی روایتش با روایت سایر راویان عادل و با حافظه مغایر است.
حدیث معلّل حدیثی است که دارایعیب و ایرادهای پنهانی و خفی باشد که تنها علماء و محّدثین آنها را تشخیص میدهند، بنابر این حدیث صحیح حدیثی است که چه از لحاظ سند و راوی و چه ازلحاظ متن و معنی از هر نقصی محفوظو مصون باشد.حدیث صحیح نیز بر دو نوع است: یکی حدیث متواتر و دیگری حدیث آحاد.
متواتر حدیثی صحیحی است که جماعت فراوانی آن را روایت کرده باشند و احتمال اینکه این جماعت بر دروغ توافق کرده باشند وجود نداشته باشد. این حالت باید در کلّیه طبقات حفظ شود، مانند حدیث شفاعت و حدیث معراج و... حدیث متواتر مفید علم و یقین است و در تمام مسائل دینی اعم از عقیدتی و عملی سند و حجّت است.
حدیث آحاد آن است که تعداد راویان آن به مرحله تواتر نرسیده است مانند اکثر احادیث مربوط به عبادت و معاملات و حدود و قصاص ونکاح و طلاق و... حدیث صحیح آحا به اعتقاد جمعی از علماء کلاً مفید علم و یقین میباشد. عدّه دیگری معتقدند تنها احادیث آحاد صحیح بخاری و مسلم مفید علم و عمل میباشند و سایرآحاد صحیح تنها مفید عمل هستنند. امّا قول راجح این است که احادیث صحیح آحاد کلاً اعمّ از صحیح بخاری و مسلم و سایر صحاح مفی ظن هستند و در مسائل شرعی و عملی حجّت و سندمیباشند. تمام علماء و مجتهدین اسلام از عصر اصحاب کرام تا به امروز بر این موضوع اتّفاق نظر داشتهاند.
ق2- حدیث حسن آن است که کلّیه راویان آن در سلسله روایت یکی بعد از دیگری تا اینکه روایت به پیغمبر صلی الله عليه وسلم یا صحابی منتهی میشود، ذکر و شناسایی شده و همه عادل و درستکار و دارای حافظه قوی باشند. ولی قدرت حافظه و ظبط آنان به اندازه قدرت حفظ و ظبط راویان حدیث صحیح نباشد. حدیثحسن هم نباید شاذ و یا معلّل باشد.فرق حسنبا صحیح این است که اولاً: قدرت حفظ و ظبط در راویان صحیح بیشتر است. ثانیاً: حدیث حسن همیشه آحاد است و متواتر ندارد. حدیث حسن گاهی با توجّه به عوامل دیگری به صورت صحیح در میآید، که به این نوع حسن لذاته و صحیح لغیره گفته میشود. حدیث حسن هم مانند آحاد صحیح مفید عمل و ظن است و در مسائل فرعی و عملی حجّت است.
باید متوجه باشیم که احادیث صحیح آحاد همه در یک مرتبه از صحّت قرار ندارند. بلکه دارای مراتب متعّدد است و بعضی از بعضی دیگر صحیحتر است. اوّلین مرتبه و اعلاترین درجه حدیث صحیح احادیثی است که بخاری و مسلم هر دو بر روایت آنها اتّفاق دارند که در اصطلاح به آنها گفته میشود: متّفق علیه، صحیح بخاری در مرتبه دوّم، صحیح مسلم در مرتبه سوّم، صحیح ابو داود در مرحله چهارم و صحیح ترمذی و نسائی و ابن ماجه به ترتیب در مراحل پنجم و ششم و هفتم قرار دارند. کتابهای این شش محدّث بزرگ معروف به صحاح و سنن ستّه( ششگانه) میباشند.
ق3- حدیث ضعیف آن است که دارای شرایط حدیث صحیح و حسن نباشد. حدیث ضعیف مفید علم وعمل نیست و در هیچ یک از مسائل دینی سندیت ندارد. علماء اسلام از استناد به احادیث ضعیف خودداری نمودهاند. ولی عدّهای معتقدند که جایز است در مسائل ترغیب و ترهیب و فضائل و مناقب از آنها استفاده نمود.
ق1- حدیث صحیح حدیثی است که تمام راویان در سلسله روایت آن یکی بعد از دیگری- تا اینکه روایت به پیغمبر صلی الله عليه وسلم یا صحابی منتهی میشود- ذکر و شناسایی شده باشند و یکایک آن عادل و درستکار و دارای قدرت حافظه فراوان برایضبط دقیق مسموعات خود باشند. حدیث صحیح نیاید شاذ و یا معلّل باشد. حدیث شاذ آن است که راوی آن عادل و دارای حافظه قوی است؛ ولی روایتش با روایت سایر راویان عادل و با حافظه مغایر است.
حدیث معلّل حدیثی است که دارایعیب و ایرادهای پنهانی و خفی باشد که تنها علماء و محّدثین آنها را تشخیص میدهند، بنابر این حدیث صحیح حدیثی است که چه از لحاظ سند و راوی و چه ازلحاظ متن و معنی از هر نقصی محفوظو مصون باشد.حدیث صحیح نیز بر دو نوع است: یکی حدیث متواتر و دیگری حدیث آحاد.
متواتر حدیثی صحیحی است که جماعت فراوانی آن را روایت کرده باشند و احتمال اینکه این جماعت بر دروغ توافق کرده باشند وجود نداشته باشد. این حالت باید در کلّیه طبقات حفظ شود، مانند حدیث شفاعت و حدیث معراج و... حدیث متواتر مفید علم و یقین است و در تمام مسائل دینی اعم از عقیدتی و عملی سند و حجّت است.
حدیث آحاد آن است که تعداد راویان آن به مرحله تواتر نرسیده است مانند اکثر احادیث مربوط به عبادت و معاملات و حدود و قصاص ونکاح و طلاق و... حدیث صحیح آحا به اعتقاد جمعی از علماء کلاً مفید علم و یقین میباشد. عدّه دیگری معتقدند تنها احادیث آحاد صحیح بخاری و مسلم مفید علم و عمل میباشند و سایرآحاد صحیح تنها مفید عمل هستنند. امّا قول راجح این است که احادیث صحیح آحاد کلاً اعمّ از صحیح بخاری و مسلم و سایر صحاح مفی ظن هستند و در مسائل شرعی و عملی حجّت و سندمیباشند. تمام علماء و مجتهدین اسلام از عصر اصحاب کرام تا به امروز بر این موضوع اتّفاق نظر داشتهاند.
ق2- حدیث حسن آن است که کلّیه راویان آن در سلسله روایت یکی بعد از دیگری تا اینکه روایت به پیغمبر صلی الله عليه وسلم یا صحابی منتهی میشود، ذکر و شناسایی شده و همه عادل و درستکار و دارای حافظه قوی باشند. ولی قدرت حافظه و ظبط آنان به اندازه قدرت حفظ و ظبط راویان حدیث صحیح نباشد. حدیثحسن هم نباید شاذ و یا معلّل باشد.فرق حسنبا صحیح این است که اولاً: قدرت حفظ و ظبط در راویان صحیح بیشتر است. ثانیاً: حدیث حسن همیشه آحاد است و متواتر ندارد. حدیث حسن گاهی با توجّه به عوامل دیگری به صورت صحیح در میآید، که به این نوع حسن لذاته و صحیح لغیره گفته میشود. حدیث حسن هم مانند آحاد صحیح مفید عمل و ظن است و در مسائل فرعی و عملی حجّت است.
باید متوجه باشیم که احادیث صحیح آحاد همه در یک مرتبه از صحّت قرار ندارند. بلکه دارای مراتب متعّدد است و بعضی از بعضی دیگر صحیحتر است. اوّلین مرتبه و اعلاترین درجه حدیث صحیح احادیثی است که بخاری و مسلم هر دو بر روایت آنها اتّفاق دارند که در اصطلاح به آنها گفته میشود: متّفق علیه، صحیح بخاری در مرتبه دوّم، صحیح مسلم در مرتبه سوّم، صحیح ابو داود در مرحله چهارم و صحیح ترمذی و نسائی و ابن ماجه به ترتیب در مراحل پنجم و ششم و هفتم قرار دارند. کتابهای این شش محدّث بزرگ معروف به صحاح و سنن ستّه( ششگانه) میباشند.
ق3- حدیث ضعیف آن است که دارای شرایط حدیث صحیح و حسن نباشد. حدیث ضعیف مفید علم وعمل نیست و در هیچ یک از مسائل دینی سندیت ندارد. علماء اسلام از استناد به احادیث ضعیف خودداری نمودهاند. ولی عدّهای معتقدند که جایز است در مسائل ترغیب و ترهیب و فضائل و مناقب از آنها استفاده نمود.
Wednesday, February 20, 2008
Subscribe to:
Posts (Atom)